هرشهروند یک محیط بان……

هرشهروند یک محیط بان......
Rate this post

اواخرتابستان واوایل سرمای پاییزی سنجاب تپل مپل جوونی باپاهای کوچکش چاله ای کند مرا برای معاش زمستانش پنهان کردومقداری از خاک وکود برگهای کوهستان بروی من ریخت به امید روزی که دوباره بیابدمراودرسوز زمستان اندکی مسیر سخت زندگی رابامن سر کند.
ماههاگذشت و زردی پاییزبه سفیدی وسوززمستان بدل شد،سنجاب زیبای قصه ی ما بازگشت تامرابیابدوبخوردونیرویی تازه بگیرد.
نمیدانم چه شد من میدیدمش اما او هرچه گشت باحالتی عجول که انگار میترسید خودش شکار شکارچیان شود مراپیدانکرد،چرادروغ دوست داشتم حلقه ای از زنجیره ی اکوسیستم باشم،انگار بغیرازمن دیگری رایافت بردندان گرفت وباعجله هرچه تمام رفت،این آخرین دیدار من با سنجاب کوچولو بود.
باران های تندسردسیری،برف های سنگین زمستان بارید ومن دیگری امیدی به پیداشدن نداشتم،باخود میگفتم حیف شد درعمر کوتاهم به هیچ دردی نخوردم.
آب به تنم خورد ویواش یواش رنگ ازچهره ام پرید فکرمیکردم به آخرخط رسیدم.دیگرناامیدازهرآینده ای روز ها وشب ها را سپری میکردم که ناگهان صبح یه روز آفتابی دروجودم احساس عجیبی برمن غالب شد.
احساس کردم جان تازه ای گرفتم.داشتم پاهای سفید کوچکی درمیاوردم،فکرمیکردم میتوانم دوباره دنیاو زیبایش راببینم.
روزها و ماهها گذشت ومن آرام بزرگترمیشدم.دیگرتوان آن را داشتم که خاک را کنار بزنم.
صبح یه روززیبای بهاری که دیگر خبری از برف وبوران وسوز وسرما نبود خاک هارابه سختی کنار زدم وچشمم به نقاشی بی نظیر طبیعت افتاد.حس عجیب وبی سابقه ای داشتم حس قدرت وامید به آینده ای پرازخاطره های قشنگ تمام وجودم را به سیطره خود درآورده بود.
بادوستانی جدید وکسانی که قبل ازمن این مراحل را طی کرده بودند آشناشدم،هرروز دوستانی جدیدتر،گروهی راه میرفتن بروی دوپا وبعضی ها روچارپاوعده ای هم مث خودم انگار ثابت بودند،جمعی انگار سالها پیش از من اینجا بوده اند.
تعدادی می امدندو میرفتند وخیلی هاشان ساکت وبی حرکت بودند،دنیایی عجیب درعین حال زیبا بود.روزها،ماه ها ازپی هم گذشتند وسالی وسرمایی دوباره آمدوباطوفانهایی وحشتناک که هرازگاهی میخاست مراازجابکند.
اما این سوزوسرما وبرف وبوران هم گذشت وماندگار نبودباتمام سختی ها هوا دوباره گرم شدو دوباره جانی عجیب در من شعله میزد.هرچند خیلی کند وآهسته ولی من داشتم بزرگ وبزرگ تر میشدم.زمستان تمام شد،بهارآمدوازپی اش تابستان گرم که انگار به من برای رشدم کمک میکرد.گروهی از دوستانم که انگار غذایشان علف وهم نوعان من بود می آمدند ومارا میخوردند ومیرفتند،بارها من هم نزدیک بود غذای یکی از آنان شوم اما انگار لحظه ی آخر یک چیزی مانع خورده شدن من میشد.ازخطرات زیادی جان به در بردم.
ماهها،سالهای زیادی ازپی هم گذشت تامن دیگربعضی از دوستانم را ازبالا میدیدم،بعضی ها برای استراحت می آمدند برسر من مینشستند،بعضی ها زیر سایه م ساعت ها میخابیدند.
گذشت وگذشت وگذشت وباگذرازهمه خطرها که مراازکوچکی تهدید میکرد،صبح یک روز گرم که دلشوره ی عجیبی از صبح داشتم تعدادی از آنان که میپنداشتم از دوستان من هستند آمدند،مرادیدند درزیرسایه ام خوردندوآشامیدند وهمه ی تلاشم را کردم که درکنارمن به آنها خوش بگذرد درآخر دستگاهی آوردند که صدای مهیب وگوشخراشو وحشتناکی داشت با بی رحمی تمام مرا از پایم بریدند،هرچه اشک ریختم هر داد وناله کردم انگار اصلا صدای مرا نمی شنیدند.
آخرین نفس‌هایم را کشیدم وچشمانم سیاهی رفت وانگار این سالها اصلا هیچ وجودی نداشتم وبه این فکر میکردم که ای کاش همان سنجاب زیبا مرا یپدا کرده وخورده بود.
به همین راحتی به زمین افتادم.
دیگر نفهمیدم چه شدو چه برمن گذشت درمسیر لحظه ای چشمانم را بازکردم دیدم تنها نیستم همه دوستانم انگار کنارم بی جان چیده شده اند.
وقتی چشمانم را باز کردم.
صدایی خسته و دردآلود وناامید وبیمار گفت:
آقا ببخشید ذغال بلوط چنده؟؟؟؟؟؟
خطری که این روزها تمام جنگل ها واراضی پوشیده با درختان بلوط را تهدید می‌کند و در بهبوهه ی بی برنامه گی اجتماعی ،نان بی برکت خیلی ازسفره ها شده است.ودرپی آن برای تولید ذغال چه آتش سوزی های مهیبی که در رشته کوه میشوال وتمام کوه ها واراضی کوهمره سرخی وکوهمره نودان اتفاق می افتد و مهار نمیشود تاجایی که خود خاموش شود.
آیا حرف زدن بجای یک درخت بلوط وشنیدن سرگذشت درد آلودش میتواند درکی ازاحساس این درختان ارزشمند به مابدهد؟؟؟؟
باوجدان جوابی بیابیم و غنیمتی نگه داریم برای نسل های بعدمان….
آنان بجز اینکه ادامه دهنده نسل ما انسان ها هستند هیچ گناهی ندارند.
بگذاریم فرزندانمان هم زیبایی این درخت گران بها وپرارزش را ببیند…….
باوجدانمان قضاوت کنیم و به حرف دلمان گوش دهیم با اینکه سمت چپ هست اما همیشه راست میگوید…..
بیایید باهر نژادوقومیتی،هردین ومذهبی آینده گان را از اکنون حفظ کنیم.
هرشهروند یک محیط بان……

به قلم
عابدتبار

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.